محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
202
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر حرب الخندق و اين غزو الخندق چنان بود كه آن جهودان را كه پيغمبر عليه السّلام از حصار بنى نضير برانده بود اندر همه شهرها و حيّهاى عرب همى رفتند و يارى همى خواستند به حرب پيغمبر ، تا همه را بفريفتند تا به در مدينه آيند . چون پيغمبر آگاه شد كه كافران همه بيكبار به حرب او همى آيند اندر ماند . و قريش و بو سفيان با ايشان يكى بودند ، و هر كسى را كه از دشمن رسيده بود خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و گفت : قوله تعالى ، * ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً من الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى من الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ الله . 4 : 51 - 52 ) * پس پيغمبر ياران را گرد كرد و از ايشان مشورت خواست . همه گفتند ما را شهر حصار بايد گرفتن . سلمان پارسى گفت : اندر شهرهاى ما پارسيان چون لشكرى بسيارى روى بديشان نهادى و ايشان نتوانستندى پيش باز شدن ، گرد شهر اندر كنده فرمودندى تا سواران را راه اندر آمدن نبودى . پس پيغمبر را عليه السّلام اين تدبير سلمان صواب آمد و همه ياران نيز صواب ديدند . پس گرداگرد مدينه جمع شدند و كنده كردند بيست رش درازا و بيست رش پهنا . و هر چهل ارش به ده مرد دادند . و هر